شجاع

142

أنيس الناس ( فارسى )

عشق مسافرى كه جز با دل غمگين و جان نازنين آشنايى نكند . عشق مهمانى كه جز دل كباب و چشم پرآب نخواهد . عشق پادشاهى كه در كيش او قربانى جز دل احرار و جان ابرار نباشد . ليكن جهد كن كه عاشق نگردى ، خواه لطيف‌طبع و خواه گران‌جان . بيت خوشا و خرّما آن دل كه هست از عشق بيگانه * كه من تا آشنا گشتم دلى خرّم نمىبينم چه عاشقى كارى است پرمشقّت و بلا و شغلى است پرمحنت و عنا ، خاصّه به هنگام مفلسى . چه هرمفلس كه عشق ورزد معاينه در خون خويش جولان كند . مثنوى اگر تنگدستى مرو پيش يار * وگر سيم دارى بيا و بيار ببخش اى پسر كادمىزاده صيد * به احسان توان كرد و وحشى به قيد اگر مفلسى گرد خوبان مگرد * كه بىزر بود خوار آزادمرد تهىدست در خوبرويان مپيچ * كه بىهيچ مردم نيرزد به هيچ بدان كه اين درخت عشق با هرسروقدى كه دست در آغوش كند